ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
291
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
رهايى شما مىشود . امّا از من بيزارى مجوييد چون من بر فطرت اسلام متولَّد شدهام و در ايمان و هجرت بر همه سبقت گرفتهام . و اين داورى درست بوده چنان كه داستانش مشهور است . حكم دوّم : چون آن حضرت خوارج نهروان را بكشت و به او گفته شده همه خوارج هلاك شدند فرمود ( 1 ) : نه به خدا سوگند اينان نطفه هايى هستند در پشت مردان و رحمهاى زنان هر زمان از آنان شاخه اى بر آيد بريده خواهد شد ( هر وقت كسى از آنها خروج كند كشته خواهد شد ) تا اين كه آخر آنها ( همه ) دزد و راهزن مىشوند . و در ميان خوارج ( نجات يافته از شمشير على ( ع ) بودند كسانى كه طبق فرمودهء مولا بعدها دزد و راهزن شدند ( مانند شيب بن يزيد شيبانى ، مستور ، قطرى ، حوثرهء اسدى ، حابس طايى ) . حكم سوّم : گفتار امام عليه السلام ( 2 ) : در آينده نزديكى فتنه هايى مانند پاره هاى
--> ( 1 ) سيد رضى ( ره ) در باب خطبه هاى نهج البلاغه اين سخن را نقل كرده است ، ( به شرح ابن ميثم چاپ اول صفحه 174 و شرح ابن ابى الحديد چاپ مصر صفحه 427 ، مراجعه كنيد ) . ( 2 ) اين سخن نيز در باب خطبه هاى نهج البلاغه روايت شده است . ابن ميثم در شرح خود ( چاپ اول صفحه 254 ، گويد ) : يحفزها يعنى او را از پشت دفع مىكند . و الكلب به معناى شر است . اذلَّه جمع ذليل است و رهج غبار و حسّ صداى پنهان و آهسته است . و امام عليه السلام در اين خطبه بر فتنه هاى كه پس از او به وقوع مىپيوندد آگاهى داده است و مخصوصا از ميان آنها فتنهء صاحب زنج در بصره را ذكر كرده . و آن فتنه ها را به پاره هاى شب تار و ظلمانى تشبيه فرموده و مناسبت تشبيه آشكار است . و لا تقوم لها قائمة ، يعنى ممكن نيست با آن فتنه ها مقابله كرد و آنها را دفع نمود . علَّت اين كه قائمهء را مؤنّث آورده آن است كه در مقابل فتنه است و گفته شده : در مقابل آن فتنه قائمه اسبى پايدار نمىماند . لفظ زمام و رحل و حفز ، قائد ، راكب و كوشش آن در برابر فتنه را استعاره براى فتنه آورده است . چون به شتر شباهت دارد . لفظ زمام و رحل را كنايه از همه شماره هاى فتنه و سختيهاى آن قرار داده چنان كه كامل بودن شتر در سوار شدن آن است كه داراى مهار و باربند باشد و قائدها كنايه از ياران فتنه است . و راكبها كنايه از منشاء فتنه كه پيروى مىشود . و حفزها و جهدها : كنايه از سرعت آنان در آن فتنه است . اهلها : اشاره به زنج است . و اين كه شر و آدم كشى آنها شديد است و به غارت اموال نمىپردازند روشن است . چون آنها خداوندان جنگ و ساز و برگ و لشكر نبودند . چنان كه اين مطلب از داستان مشهورشان معلوم مىشود و چنان كه قسمتى از آنها را در سخن آينده اش كه در خطبهء ديگر مىآيد به زودى ياد خواهيم كرد و جنگجويان خود را در راه خدا توصيف كرده است به اين كه آنان در نظر متكبّران خوار و در زمين ناشناختهاند . يعنى اهل دنيا نيستند و به نعمت دنيا شهرت ندارند و معروف بودنشان در آسمان اشاره به آن است كه آنان اهل دانش و ايمانند . خدا از بندگى آنها آگاه است و فرشتگان مىدانند كه آنها پروردگار خويش را مىپرستند . پس از آن امام عليه السلام خبرهاى شهر بصره را آورده در حالى كه آن را مورد خطاب قرار داده و منظور از خطاب ، اهل بصره است و به آنها خبر مىدهد آنچه را به زودى در آن روى مىدهد كه همان فتنهء زنج است . اين كه صدايى و گرد و غبارى ندارند روشن است . چون لشكرى و صداى اسلحه اى نداشتند . بنا بر اين صدا و گرد و غبارى ندارند . اين كه آنان از كيفرهاى خدا براى گنهكاران هستند اگر چه فتنه همگانى شود روشن است . چون عذابى كه نازل مىشود كمتر اختصاص به بعضى از جمعيت پيدا مىكند چنان كه خداى متعال فرموده است . و اتقوا فتنه لا تصيبّن الذين ظلموا منكم خاصة . و بپرهيزيد فتنه ( آزمايشى ) را كه تنها به آنان كه از شما ستم كردند ، نرسد . گفتار امام عليه السلام ، به زودى اهل قواى بصره به مرگ سرخ و گرسنگى گرد آلود گرفتار مىشوند . گفته شده كه : منظور از مرگ سرخ كشته شدن آنان با شمشير از طرف زنج يا ديگران است . متصف كردن مرگ به سرخى كنايه از دشوارى آن مرگ است زيرا سختترين مرگ مرگى است كه با ريختن خون باشد . ابن ميثم گويد : امام عليه السلام مرگ سرخ را به هلاك شدن ايشان با غرق شدن تفسير فرموده چنان كه از او نقل خواهيم كرد اين نوع مرگ هم در كمال دشوارى است چون موجب بيرون رفتن روح مىشود . همچنين است متصف ساختن مرگ به گرد آلود چون سختترين گرسنگى آن است كه صورت با آن گرد آلود و رنگ روشن به خاطر كم شدن مواد غذايى يا نامرغوب بودن آن تغيير نمايد . به همان جهت ( اغبر ) ناميده شده است . بعضى گفتهاند : به اين دليل مرگ گرد آلود گفتهاند كه شخص به غبرا كه زمين است مىچسبد . امام ( ع ) در يك فصل از خطبه اى كه بعد از فراغت از جنگ بصره و فتح آن در آن شهر ايراد كرد به اين فتنه اشاره فرمود و آن خطبه اى طولانى است كه بخشهايى از آن را كه مربوط به خبرهاى غيبى و آينده بود نقل كرديم و از آن خبرها بخشى بود كه ماجراى غرق شدن بصره را در بر داشت . پس بعد از فراغت يافتن از آن بخش شخصى برخاست تا آخر آنچه ابن ميثم ذكر كرده كه طولانى و اين جا گنجايش آن را ندارد . علاقه مندان به آن جا ( شرح ابن ميثم ) مراجعه كنند .